روش‌های عملی اعتبارسنجی ایده‌ها که در مدرسه‌های کسب‌وکار به شما یاد نمی‌دهند، از زبان بنیان‌گذاران

 بررسی تجارب بنیان‌گذاران مختلف برای پاسخ به دو سؤال حیاتی: «آیا باید این را بسازم؟» و «آیا ایده استارتاپی من واقعاً خوب است؟»

 هر بنیان‌گذاری می‌خواهد پیش از تعهد به یک ایده، آن را اعتبارسنجی کند، اما همیشه واضح نیست که چگونه می‌توان قوی‌ترین سیگنال را دریافت کرد. بسیاری به سراغ مشتریان بالقوه می‌روند تا به بزرگ‌ترین سؤال «بمانم یا بروم؟» پاسخ دهند: «کسی واقعاً این را می‌خواهد؟»

 اما حتی اگر با ۱۰۰ نفر صحبت کنید، بدون نیت و طراحی درست، احتمالاً پاسخ‌های مبهم و بازخوردهای متناقض خواهید گرفت که دوباره شما را به نقطه اول برمی‌گرداند.

 هم‌زمان، پرسش‌های دیگری هم وجود دارند که مشتریان نمی‌توانند به آن‌ها پاسخ دهند. سؤالاتی مانند، آیا این ایده شدنی است؟ آیا پتانسیل تبدیل شدن به یک کسب‌وکار بزرگ را دارد؟ و خودتان از کار کردن روی آن لذت می‌برید؟

 امروز با هوش مصنوعی حتی می‌توانید یک پروتوتایپ سبک بسازید، یک  MVP«ویب‌کُدینگ» کنید و آن را در توییتر منتشر کنید. اما در عصر AI، انتخاب یک ایده درست سخت‌تر هم شده است؛ چرا که موانع ساخت به‌شدت کمتر شده‌اند.

 از بررسی تجارب بنیان‌گذاران درباره شروع سفرشان به سمت تناسب محصول و بازار، می‌آموزیم که هیچ روش واحد و جهان‌شمولی برای اعتبارسنجی ایده وجود ندارد. بعضی‌ها تاکتیک‌های غیرمعمولی برای پیدا کردن و صحبت با مشتریان بالقوه استفاده کرده‌اند. برخی‌ها هم سراغ مخاطب‌های متفاوتی مثل متخصصان صنعت یا دیگر بنیان‌گذاران رفته‌اند تا بازخورد معناداری برای شکل‌دادن به ایده‌هایشان بگیرند.

 برای همین، ما یک جعبه‌ابزار اعتبارسنجی گردآوری کرده‌ایم؛ مجموعه‌ای از رویکردهای غیرمنتظره و حتی گاهی متناقض. در ادامه این شیوه‌ها را بررسی می‌کنیم.

 ست‌های حداقلی اجرا کنید

 گَگَن بیانی (Gagan Biyani)، کارآفرین سریالی و هم‌بنیان‌گذار و مدیرعامل Maven، چارچوبی طراحی کرده به نام Minimum Viable Test (MVT).

 او می‌گوید که MVT آزمونی است برای یک فرضیه حیاتی، چیزی که اگر درست نباشد، شرکت هیچ شانسی نخواهد داشت. برای او، این یعنی آزمایش اینکه آیا حرفه‌ای‌ها حاضرند ۱۰ برابر بیشتر برای یک دوره گروهی (cohort-based) نسبت به یک دوره غیرهم‌زمان پول بپردازند، آن‌هم با این‌که خودش شخصاً دوره را برگزار کرده است.

– واحد اتمی محصول را مشخص کنید: کوچک‌ترین واحد قابل آزمایش محصول.

– یک فرضیه پرریسک را انتخاب و تست کنید.

– آزمون باید دقیقاً روی آن فرضیه تمرکز داشته باشد.

 در شغل روزمره‌تان مخفیانه تحقیق کنید

 کاری سارینن (Karri Saarinen)، بنیان‌گذار Linear، می‌خواست ابزاری بهتر برای مدیریت تسک‌ها بسازد؛ ابزاری کارآمدتر از آنچه در Airbnb استفاده می‌شد.

 مدت‌ها قبل از استعفا، او با همکارانش صحبت می‌کرد تا ببیند آیا آن‌ها هم همین مشکل را حس می‌کنند. او می‌گوید که جالب این بود که همه کلی حرف برای گفتن داشتند و مشکل را می‌دیدند. اما هیچ‌کس نگفت: ‘کاش کسی این را حل کند.’ اصلاً به آن فکر نکرده بودند. 

 ایده‌تان را به دوستانتان معرفی نکنید

 رایان گلاسگو (Ryan Glasgow) موقع اعتبارسنجی ایده Sprig برعکس عمل کرد. او همه ارتباطاتش را «سرد» نگه داشت تا مطمئن شود علاقه واقعی وجود دارد، نه اینکه دوستانش از روی لطف بازخورد دهند.

 او می‌گوید که یکی از درس‌های کلیدی من در اوایل این بود که هیچ‌وقت افراد نزدیکم را وارد فرایند توسعه مشتری نکنم. خیلی‌ها سراغ مخاطب خودشان می‌روند، اما اغلب گمراه‌کننده است.

 ببینید آیا بنیان‌گذاران دیگر حس«Fomo» می‌گیرند یا نه

 باب مور Bob Moore، بنیان‌گذار Crossbeam، برای انتخاب سومین استارتاپش، فهرست ایده‌هایش را به دیگر بنیان‌گذاران ارائه داد.

 او توضیح می‌دهد: «از بنیان‌گذاران نپرسیدم ‘آیا این را می‌خرید؟’ بلکه پرسیدم: ‘آیا خودتان این شرکت را راه می‌انداختید؟ و فکر می‌کنید سر راه چه موانعی می‌خوردید؟»  این کار باعث شد دامنه ایده‌ها محدود به زاویه دید یک پرسونای خاص نشود و افق دیدش برای اینکه این ایده‌ها چه چیزی می‌توانند بشوند، گسترش یابد.

 از روش‌های تحقیق UX استفاده کنید

 رایان گلاسگو در Sprig از روش‌های تحقیق UX برای درک بهتر نیازهای کاربران استفاده کرد.

 او می‌گوید که مصاحبه‌های کاربری و گروه‌های متمرکز ابزارهای ارزشمندی برای درک نگرش‌ها و رفتارهای کاربران هستند. این مکالمات معمولاً یک به یک هستند و به شما این فرصت را می‌دهند که واقعاً وارد ذهن کاربران شوید.

این مقاله را با دوستان خود به اشتراک بگذارید